
چرا باید پدرم توقف میکرد؟
من به او گفتم این کار را نکند. می دانستم فکر خوبی نیست. البته او به من گوش نداد. پدر و مادرها هرگز این کار را نمی کنند. اما اگر به مسیرش ادامه داده بود این اتفاق هرگز روی نمی داد.
آن روز بیرون رفته بودیم، فقط خودمان سه نفر و چه روز عالی و واقعا شادی بود. تولد پانزده سالگی من، و آنها مرا به ساوتوولد برده بودند.
اثری از آنتونی هوروویتس
مترجم: گیتا گرگانی
موضوعات مرتبط: مسافر
برچسبها: دانلود کتاب های ترسناک , دانلود رمان های فانتزی , دانلود کتاب های تخیلی , دانلود کتاب مسافر
تاريخ : پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ | 16:13 | نويسنده : دوقلوها |
